هق هق خاطره ی غم (سبک های فاطمیه 90) - بخش اول
هق هق ِ خاطره ی غم ، روی شونه هام نشسته
عطر ِ ارغوانی ِ یاس ، گوشه ی نگاه ِ خسته
آخ یادش بخیر یه روزی ، جمع ِ خونمون چه جم بود
چیزی که نبود تو سفره ، آب اشک و نون غم بود
با پدر بزرگ ِ خوبم ، همیشه بازی میکردیم
یکی هم دلش میشد تنگ ، همه دمسازی میکردیم
بوی لبخندای مادر ، می پیچید میون ِ خونه
چه صفایی داشت محله ، چه قشنگ بود آشیونه
اما ناگهان سفر رفت ، مرد خوب ِ آسمونا
ابر ِ غصه بی امون زد ، به چشای خیس ِ گلها
تا پدر بزرگ سفر کرد، در خونه رو سوزوندن
دست مادر ُ شکستن ، بابا رو به زور کشوندن
آتیش افتاد توی خونه ، گلای آرزو مردن
خورشید ِ حق ُ پوشوندن ، حق ِ بابا مونو خوردن
آخ از اون لحظه ی طوفان ، آخ ازون غلاف ِ شمشیر
وای از اون میخ ِ درشتی ، که تو سینه میکنه گیر
مردی که قلعه ی خیبر ، روی دستش زیر و رو شد
یه دفه خونه نشین شد، سر گذاشت رو زانوی خود
آغوش مادر ِ خوبم ، شده آسمون لاله
دست ِ اون بالا نمیاد ، موندنش دیگه محاله
جمع ما پاشیده از هم ، سر و سامونی نداریم
خونمون شده ویرونه ، سر رو خاکِ غم میذاریم
شعر از علیرضا لک
یامن اظهرالجمیل وسترالقبیح